|
آزبست
دست های مادرم
|
کسی درون من راه می رود به جای من با تو حرف میزند فریاد میزند شبها بیرونش میکنم تا صبح در آغوش تنهایی می خوابم صبح هوس بوسیدنت را که میکند او را از تو دور می کنم و فقط درون من فریاد میزند. [ 92/02/19 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
پنجره ها باز، دزدان دست به سینه روی سکوتم اسید می پاشند
[ 92/01/24 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
جاگذاشته ای نقل دهان مردم فواره های ذهن من دست های قلم بسته ی تو و اتاق دونفره مان را.
[ 92/01/24 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
روزی
تو را خواهم کشید روی تمام دیوارهای شهر کنار پرنده ای که از قلبم دانه می چیند و در قلبت انبار می کند [ 91/10/28 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
به من بخند عزیز هنوز در جاده ی یک طرفه از قلبم به قلبت دنبال دور برگردانم [ 91/09/18 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
خرده شیشه هایت را جمع کن از روی فرش زمین را هنوز درنیاورده ام از پاهای خونی ام [ 91/07/10 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
- زنجیر میشک.... - بی خیال ....برقص چشمهایی با برق شیطنت دست توی جیب - هزار تومنی!!!!!!!!! چشمهای از حدقه بیرون زده - کلیدش کو؟ -همینجوری برقص -بچرخ..... بی کباده -لبخند بی..... با......... -اهل؟ - همین موهای سفید [ 91/03/20 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
چون کفش خواهرش نو شده دوباره باید آدامس بچسباند به دوچرخه ی بعدی توی مغازه و کلی آدامس بفروشد [ 91/03/20 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
دریا ندارد شهر ما پس چطور موج گرقته اورا؟ [ 91/02/22 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
دار قالی
رج های مانده چاقوی تو روی زمین گره های خونی که می نشینند سر جایشان
[ 91/02/22 ] [ ] [ زهراجعفری ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |